هنوزم ز خردی به خاطر دَرَست *** که در لانه ی ماکیان، بُرده دست
مفهوم: هنوز از دوران کودکی ام به یاد دارم که یک روز دست در لانه ی مرغی خانگی بردم.
به منقارم آنسان به سختی گزید *** که اشکم چو خون از رگ، آن دم، جهید
مفهوم: با منقار، آن گونه به سختی مرا نوک زد که در آن هنگام اشک چشم من مانند خونی که از رگ بیرون میزند، جاری شد.
پدر، خنده بر گریه ام زد که هان! *** وطن داری آموز از ماکیان
مفهوم: پدر از گریه ی من خندید و گفت که آگاه باش و وطن داری و وطن دوستی را از مرغ خانگی یاد بگیر