📘۱ داستان درس را در یک بند خالصه کنید و نام جدیدی برای آن انتخاب کنید.
در زمان قدیم پادشاهی بود که به شکار و گردش بسیار علاقه داشت و یک بازداشت که او خیلی دوست می داشت روزی او به شکار می رود آهویی را دنبال می کند خسته و تشنه میشود کوهی میبیند که آب از آن فرو می چکد جامی را که داشت آن را پر کرد و خواست بنوشد اما باز با پرهایش نگذاشت آب را بنوشد و دوباره جام را پر از آب کرد و (باز) نگذاشت بنوشد پادشاه عصبانی شد و او را کشت درهین لحظه رکاب دار پادشاه می آید و می رود بالای کوه تا برای پادشاه آب بیاورد او دید یک اژدهایی بالای چشمه مرده و آب دهانش با آب چشمه مخلوط میشود رکاب دار این ماجرا را به پادشاه تعریف کرد و پادشاه از کشتن باز ناراحت شد.

📘الف) جاهای خالی را با واژه های دلخواه پر کنید
الف) مادر بزرگ همیشه می گفت: «اگر برای کسی کاری می کنی، به ….خاطر رضای خدا کن. ، به رخ کشیدن یک جور ….توهین…. است و اگر منت بگذاری کار قشنگت ….ارزشی نخواهد داشت….».

مادر بزرگ می گفت: «لازم نیست وقتی کار خوبی می کنی، داد بزنی، لازم نیست ….به همه بگی…. و ….همه…. را خبر کنی». می گفت: «کار خوب مثل.آب رودخانه…. است. خودش منتشر می شود».

 

,