یکی از صدا های آبشار به هم خوردن برگ ها زنبور را در ذهنتان مجسم کنید و درباره آن یک بند بنویسید

جواب صفحه 11 نگارش پنجم

انشاء صدای زنبور کتاب 
صدای وز وز زنبور من را به خودش جذب کرد، کنجکاو شدم تا ببینم او چکار می کند. به همین دلیل او را دنبال کردم. زنبور با آن صدای زیبای خود به سمت گل ها می رفت و روی تک تک آنها می نشست. از برادر بزرگم که با من همراه شده بود، پرسیدم او چکار می کند؟ برادرم گفت : زنبورها برای تولید عسل، از شهد گل‌ها استفاده می کنند. وقتی کارش به اتمام رسید، به کندویی رفت که در بالای درخت قرار داشت. برادرم گفت : آن ها برای تخلیه عسل تولیدی خود به آن‌جا می روند. خانه ای زرد، کوچک ولی جالب …

انشاء صدای آبشار کتاب 
کنار رودخانه ای نشسته بودم به زلالی آب خیره شده بودم صدای دلنشین آبشار از دور شنیده می‌شد آرامش عجیبی را احساس می کردم احساس سبکی خنکی و گاهی کمی ترس از عظمت خلقت خدا به این فکر می کردم که این صدای دلنواز گاهی می تواند وحشتناک باشد برای کسی که در حال شنا در رودخانه است و یا این صدای گوشنواز می تواند حس پاکی و صافی و زلالی به انسان دهد ولی هر چه بود خبر از عجایب خلقت خدا بود و من بسیار از این حس خوب لذت بردم.

انشاء صدای به هم خوردن برگ ها 
فصل پاییز بود داشتم از مدرسه به خانه برمی گشتم از زیر درختان بزرگ سرو می گذشتم صدای خش خش برگ ها زیر پایم احساس خوبی میداد لحظه ایستادم باد پاییزی برگ های زرد و نارنجی درختان را به هم می‌ زد و صدای غریبی ایجاد می‌کرد هر بار با وزش باد تعدادی از آن برگها رقص کنان بر زمین می ریخت دست های کوچکم را باز کردم تا تعدادی از آنها را در هوا بگیرم ولی صدای برخورد آنها خبر از زمستانی سرد میداد کمی دلم گرفت برگهای سبز زیبای درختان چه زود خشکیده شده بود و به رنگ های قرمز و قهوه ای تبدیل شده بود شاید این صدا خبر از گذر عمر می‌داد که عمر انسان نیز به زودی می‌گذرد و به پایان می رسد

,