بازرگان : تاجر
گرد خود : دور خود
مقام : رتبه
خصلت : خلق و خوی، صفت
روی برگرداند : برگردد، پشت کند، پشیمان شود
مراقبت : نگهداری
تهیدست : فقیر، مسکین
خشنود : راضی، شاد
کسب : درآمد، کار
گمنام : بی نام و نشون
فروغ : روشنایی ، پرتو
نهان : خوبی ، پسندیده بودن
آراست : زینت داد
معلوم : مشخص
بی شک : بی تردید ، بی گمان
موذی : آزار دهنده
هلاک : نابود
حوادث : رویدادها، پیش آمدها
معمولا : بیشتر اوقات
اندوختن : جمع کردن، پس انداز کردن ، ذخیره کردن
کاهلی : تنبلی، سستی
اسباب : سبب ها ، علت ها
غفلت : بی توجهی ، بی اعتنایی
چارپایان : حیواناتی که دو دست و دو پا دارند
بکوشید : سعی کرد ، تلاش کرد
فضیلت : نیکویی ، برتری
شناخته شده : در این جا معروف
نیکویی : خوبی ، پسندیده بودن
نهان : مخفی
پروردن : پرورش دادن، تربیت کردن
بهره گیرند : استفاده ببرند