جواب صفحه ی ۴۰ نگارش ششم

📘 ۱- از روی سرمشق زیر، خوش خط و زیبا بنویسید.

همان گنج و دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند
***
سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار

📘 ۲ جمله های نوشته شده را در جورچین زیر شماره گذاری کنید و داستان آن را بخوانید.
داستان به صورت مرتب شده:
عنوان داستان: نگهبان کاروان جواب صفحه ی 40 نگارش ششم

  1. نگهبان کاروانی شب به خواب رفت.
  2. دزدان رسیدند و کاروان را غارت کردند.
  3. بامداد صاحبان مال دیدند که شتران و بار آنها ناپدید شده است.
  4. به پاسبان پرخاش کردند که چه پیش آمده است؟
  5. گفت: دزدان نقابدار کاروان را غارت کردند و مال مردم را به یغما بردند.
  6. گفتند: مگر تو سنگ بودی؟ چرا جلوی آن را نگرفتی؟
  7. گفت: تعداد آنها زیاد بود و من تنها بودم.
  8. گفتند: اگر نمی توانستی با آنها مبارزه کنی، باید فریاد و هیاهو می کردی تا بیدار شویم.
  9. گفت آن هنگام شمشیر کشیدند و گفتند اگر فریاد و هیاهو کنی تو را می کشیم.
  10. من نیز از ترس خاموش گشتم،
  11. اما اکنون هر قدر که بخواهید برایتان فریاد می‌کشم!

 

 

,